5 در چرخ هر چه گشتم ، آدم نبود، آدم یکدم به خویش رفتم، آن دم نبود آدم در عصر رنگ و نیرنگ، تحریم، فتنه و جنگ قحطی آدم آمد، کم، کم نبود آدم تا دل سرای جان و جان است مرکب عشق آگه ز عشق و مستی آن هم نبود آدم؟ از شامِ مرگِ احساس، عشق و محبت انگار حاجت به آدمیت مُبرَم نبود، آدم از بهر لقمه ای نان ، قامت شکستگانی جز در نیایش حق، هی! خم نبود آدم بی غم ! چه خود سری تا ، جان را نپروری ها! پنداری آدمی؟ هاااای، بی غم نبود آدم عالم سرای ماتم، در انقراض آدم ای کاش بی تو
برچسب:
نویسنده: یگانه رضایی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 21:59