8 نوش کردم به سحر شهدِ شکرخندش را تا شنیدم غزلِ طبعِ هنرمندش را یکی یک دانه همان ماهِ غزلخوان من است که ندیدند و نبینند همانندش را خوابِ خوش دیدم و افسوس که تعبیر نشد این چه سرّی ست؟ نفهمند فرایندش را « مثلِ آن خواب بعید است ببیند دیگر هر که تعریف کند خواب خوشایندش را» 1 خان و مانش همه بر باد رود ، من گفتم هر که آزار دهد دلبر دلبندش را شادی اش را ز خدا خواسته ام ، می خواهم تا ببینم نگهِ حالتِ خرسندش را پند می داد بجز عشق به راهی نروم و نباید که فرامُوش کنم
برچسب:
نویسنده: یگانه رضایی
تاريخ: دوشنبه
28 آذر
1401 ساعت: 21:59